۲ - النوبة الثانیة

ر رشیدالدین میبدی
0 Altın Yaprak
قوله تعالی و لقد خلقناکم ثم صورناکم الایة اقوال مفسران درین آیت مختلف است قومی گفتند این خلق آدم است و تصویر وی یعنی خلقنا اباکم و صورنا اباکم یعنی آدم ع بحکم آنکه فرزندان همه از اجزاء اواند و منفصل ازو خلق آدم را منزلت خلق همگان داد و مضاف الیه بجای مضاف نهاد و قول جمهور مفسران در خلق و تصویر آدم ع آنست که رب العزة چون خواست که آدم را بیافریند بزمین وحی آمد که انی خالق منک خلقا منهم من یطیعنی و منهم من یعصینی فمن اطاعنی ادخلته الجنة و من عصانی ادخلته النار گفت من از تو خلقی خواهم آفرید ازیشان هست که فرمان برداری کند و هست که نافرمان شود هر که فرمان بردار بود او را ببهشت فرو آرم و هر که نافرمان بود او را بآتش بسوزم پس جبرییل را فرستاد تا قبضه ای خاک بردارد زمین بفریاد آمد انی اعوذ بعزة الذی ارسلک أن تأخذ منی الیوم شییا یکون فیه غدا للنار نصیب زمین بزنهار آمد جبرییل او را زنهار داد و بازگشت میکاییل آمد بفرمان حق تا قبضه ای بردارد همان شنید و بازگشت ملک الموت آمد بفرمان حق جل جلاله زمین همان گفت ملک الموت جواب داد که و أنا اعوذ بعزته ان اعصی له امرا قبضه ای برگرفت از چهار گوشه زمین از روی آنکه در آن هم شور بود و هم خوش هم سرخ و هم سیاه و هم سپید هم هامون و هم شکسته لا جرم فرزندان آدم مختلف آمدند چنان که قبضه خاک مختلف بود فمنهم الطیب و الخبیث و الصالح و الجمیل و القبیح از آن است که رنگهاشان مختلف است و صورتها و لونها و خلقها مختلف قال الله تعالی و من آیاته خلق السماوات و الأرض و اختلاف ألسنتکم و ألوانکم إن فی ذلک لآیات للعالمین ملک الموت آن خاک بآسمان برد و فرمودند تا آن خاک بآب خوش و آب شورتر کردند ازینجاست که طبایع و اخلاق فرزندان آدم متفاوت است بعضی خوشخوی اند و بعضی بد خوی پس جبرییل را فرمود تا از روضه مدینه آنجا که قبر مصطفی است صلوات الله علیه قبضه ای سپید برداشت قبضه نورانی که نور زمین از آن بود و بحوض کوثر و تسنیم و سلسبیل تر کردند و بیالودند و از آن شمامه ای بساختند همچون دانه مروارید روشن و بآسمانها بگردانیدند تا آسمانیان و جمله کروبیان و قدیسان محمد را صلی الله علیه بشناختند و فضل و کرامت وی بدیدند پیش از آنکه آدم را شناختند پس آن شمامه در طینت آدم نهادند و مایه خمیر وی کردند و روزگاری چنین فرو گذاشتند طینا لازبا گلی دوسنده پس روزگاری برآمد تا صلصال گشت گلی خشک صلصل ای صوت و حکمت درین گل خشک آن بود تا عالمیان بدانند که کار وی بصنع و قدرت بود نه بطبع و حیلت فان الطین الیابس لا ینقاد و لا یتأتی تصویره پس رب العزة بکمال قدرت خویش و جلال عزت خویش آن را جسدی ساخت افکنده میان مکه و طایف بر طریق فریشتگان چهل سال اینست که رب العالمین گفت هل أتی علی الإنسان حین من الدهر لم یکن شییا مذکورا قال و کلما مر به ملأ من الملایکة عجبوا من حسن صورته و طول قامته و لم یکونوا رأوا قبل ذلک مثله و مر به ابلیس فقال لامر ما خلقت ثم ضربه بیده فاذا هو اجوف فدخل من فیه و خرج من دبره و قال لاصحابه الذین معه من الملایکة هذا خلق اجوف لا یثبت و لا یتماسک و قال النبی ص خلق الله آدم مما قد وصف لکم من طین و خلقت الملایکة من نور و درست آنست که الله تعالی قبضه ای خاک که آدم را از آن آفرید از روی زمین خود گرفت یدل علی ذلک ما روی ابو موسی الاشعری أن النبی ص قال ان الله تعالی خلق آدم من قبضة قبضها من جمیع الارض فجاء بنو آدم علی قدر الارض منهم الاحمر و الأبیض و الاسود و بین ذلک و السهل و الحزن و الخبیث و الطیب و قد اورد هذا الحدیث ابو داود سلیمان بن الاشعث السجستانی رحمة الله فی سنته و علیه اهل السنة و الجماعة قومی گفتند و لقد خلقناکم با آدم شود ثم صورناکم با فرزندان یعنی خلقنا اباکم ثم صورناکم فی ظهره و فی ذلک ما روی ان النبی ص قال خلق الله آدم ثم مسح ظهره بیمینه فاستخرج منه ذریة و ذکر الحدیث این آفرینش اول است که فرزندان آدم را نگاشتند و ایشان را از صلب وی بیرون آوردند و برو عرض کردند میان ابی کعب و عبد الله عباس در آن خلاف است عبد الله عباس گفت نطف بودند ابی کعب گفت ارواح بودند قومی گفتند خلقناکم ثم صورناکم هر دو با فرزندان شود یعنی خلقناکم فی اصلاب الآباء ثم صورناکم فی بطون الامهات و فی ذلک ما روی ان النبی ص قال اذا اراد الله خلق عبد فجامع الرجل المرأة طار ماؤه فی کل عرق و عضو فاذا کان یوم السابع جمعه الله عز و جل ثم احضره کل عرق له فی ای صورة ما شاء رکبه و قیل خلقناکم نطفا و علقا و مضغا ثم صورناکم بالوجوه و العیون و الاعضاء و فی ذلک ما روی ان النبی ص قال ان خلق احدکم یجمع فی بطن امه اربعین لیلة ثم یکون علقة مثل ذلک ثم یکون مضغة مثل ذلک ثم یبعث الله عز و جل الیه ملکا بأربع کلمات فیقول اکتب اجله و رزقه و شقی او سعید و فی بعض الآثار ان الله عز و جل خلق الارض و السماء و الجامدات اظهارا لقدرته و خلق الملایکة و الشیاطین و الجن اظهارا لسلطانه و هیبته و خلق بنی آدم اظهارا لمغفرته و رحمته ثم قلنا للملایکة بر قول اول ثم بموقع خویش افتاده و سخن بر یک نظم راست است بترتیب خویش که خلق و تصویر و خطاب هر سه با آدم شود اول خلق وی بود از گل پس تصویر پس خطاب و اگر خلق و تصویر با فرزندان شود پس ثم معنی آنست که ثم اخبرکم انا قلنا للملایکة اسجدوا لآدم فسجدوا إلا إبلیس لم یکن من الساجدین لآدم مع الملایکة و فی علم الله و در بعضی تفسیر آورده اند که رب العزة دو بار فریشتگان را سجود فرمود آدم را یک بار آن گه که خلقت وی تمام گشته بود و ذلک قوله فإذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین و یک بار آن گه که گفت أنبیونی بأسماء هؤلاء إن کنتم صادقین و این قول بر خلاف اجماع مفسران است قومی گفتند بیست و اند فریشته بودند که ایشان را سجود فرمودند قومی گفتند فریشتگان زمین را فرمودند و قول درست آنست که همه فریشتگان بودند که رب العزة گفت فسجد الملایکة کلهم أجمعون و این نهایت توکید است کلهم دلیل است که همه سجود کردند نه بعضی و اجمعون دلیل سرعت طاعت است یعنی که همه بهم بودند در یک وقت نه در اوقات مختلفه و تمامی شرح این قصه در سورة البقرة رفت قال ما منعک ألا تسجد إذ أمرتک این سؤال توبیخ و تعنیف است و لا زیادة است یعنی ما منعک ان تسجد اذ أمرتک این دلیل است که علی الانفراد او را سجود فرمودند پس با فریشتگان در خطاب شد و رب العالمین دانست که چه چیز او را بازداشت از سجود لکن خواست که وی را درین سؤال توبیخ کند و تا آنچه در دل دارد بزبان بگوید و با خلق نماید که وی معاند است تا این معنی موعظتی باشد فرزند آدم را و زجری باشد ایشان را از نافرمانی قال أنا خیر منه یعنی منعنی من السجود له انی خیر منه اذ کنت ناریا و کان طینیا و النار تغلب الطین قال ابن عباس اول من قاس ابلیس فأخطأ القیاس فمن قاس الدین بشی ء من رأیه قرنه الله مع ابلیس و قال ابن سیرین اول من قاس ابلیس و ما عبدت الشمس و القمر الا بالمقاییس ابلیس قیاس کرد و در قیاس خطا کرد گفت من از آتشم و آدم از گل و آتش به از گل پس من به ام از آدم قیاس کرد و در قیاس خطا کرد که بعضی جواهر بر بعضی تفضیل نهاد بی آنکه وی را در آن علمی بود جوهر آتش بپسندید و جوهر گل بنکوهید و ندانست که این دو جوهر دو خلق اند از خلق خدا که منافع عباد را آفریده اند و از آنجا که جوهریت است همه یکسان اند اگر اختلافیست در اعراض و اوصاف است و اگر ناچار است تفضیل بعضی بر بعضی پس گل فضل دارد بر آتش از وجوه یکی آنکه در جوهر گل رزانت است و سکون و وقار و حلم و حیا و صبر و این داعیه توبه و تواضع و تضرع است و موجب مغفرت و در جوهر آتش خفت و طیش و حدت است و ارتفاع و اضطراب و این داعیه تمرد و استکبار است و موجب لعنت دیگر وجه آنست که گل سبب جمع است و آتش سبب تفریق سوم آتش سبب عذاب است و گل سبب عذاب نیست چهارم خبر ناطق است که تراب الجنة مشک اذفر و در هیچ خبر نیامد که در بهشت آتش است یا در آتش خاک است چون درست شد که آتش را بر گل فضل است و تفضیل جواهر بعضی بر بعضی وجه نیست معلوم گشت که قیاس ابلیس خطا بود و عین معصیت و موجب لعنت اما قیاس صحیح روا باشد و عین طاعت بود چنان که ابراهیم ع کرد چون غروب کواکب و شمس و قمر دید دلیل گرفت بر حدوث آن و دانست که آن را محدثی و مدبری است از آن برگشت و روی در طلب حق نهاد گفت إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الأرض حنیفا الایة لا جرم رب العزة او را از آن باز نزد و از وی طاعت شمرد و گفته اند جواب این سخن که ابلیس گفت أنا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین آنست که اینجا گفت یقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا فردا که کرامت آدم آشکارا گردد ابلیس گوید کاشکی من از آن خاک بودمی که آدم را از آن آفریده اند قال فاهبط منها یعنی من الجنة و قیل من السماء فما یکون لک أن تتکبر فیها یعنی فی الجنة معنی آنست که از بهشت بیرون شو و از آسمان بزیر شو آن کس که برتری جوید و فرمان را مخالف بود وی را نرسد و نسزد که در بهشت نشیند یا در آسمان و الفرق بین النزول و الهبوط ان النزول یقتضی انه منزلة بعد منزلة و لیس کذلک الهبوط لانه کالانحدار فی المرور الی جهة السفل دفعة واحدة و گفته اند منها و فیها هر دو با زمین شود ای فاهبط من الارض الی جزایر البحور فما یکون لک ان تتکبر فی الارض علی آدم و ولده میگوید ترا نرسد که در زمین تکبر کنی و برتری جویی بر آدم و فرزندان اکنون وطن ابلیس در جزایر است و عرش او بر بحر است و سلطان و عظمت او آنجا روان است کس وی را در زمین نبیند مگر بصورت پیری شکسته بر وی جامه ای کهنه بر هییت دزدان ترسان و لرزان و قیل فاهبط منها یعنی من المرتبة التی انت فیها فما یکون لک أن تتکبر فیها ای تترفع و تمتنع عما امرت به فاخرج إنک من الصاغرین الأذلاء بترک الطاعة قال أنظرنی ابلیس تا بروز قیامت زمان خواست و درین زمان خواستن مراد وی آن بود تا مرگ نچشد گفت أنظرنی ای امهلنی إلی یوم یبعثون من قبورهم و هو النفخة الآخرة عند قیام الساعة رب العزة گفت إنک من المنظرین رو که ترا زمان دادم قومی گفتند این انظار تا بنفخه اولی است قومی گفتند تا بروز قیامت و درست آنست که وقت آن معین نیست که رب العزة بجواب وی نگفت انک من المنظرین الی یوم یبعثون و لا الی یوم القیامة و آنجا که گفت إلی یوم الوقت المعلوم در آن تعیین وقت نیست و این تعیین در حق هیچ کس مقتضی حکمت نیست که هر که داند که تا کی میزید نفس خود فرا پی مرادات و شهوات و ارتکاب محظورات دارد و توبه و عذر خواستن همیشه در تأخیر می نهد تا بآن وقت معین نزدیک گردد آن گه توبه کند پس در تعیین وقت مرگ اغراء است بر معاصی و دلیری و این در دین روا نیست و بحکمت راست نیست قال فبما أغویتنی ای فبما اضللتنی و لعنتنی و خیبتنی و أهلکتنی گفته اند این ما مصدری است یعنی باغوایک ایای لأقعدن لهم صراطک المستقیم ای اترصد لهم فأصدهم عن سلوک الصراط المستقیم و هو الدین القیم و قیل هو طریق الجنة و قیل طریق مکة قال النبی ص ان الشیطان قعد لابن آدم بطرقه فقعد له بطریق الاسلام فقال أ تسلم و تذر دینک و دین آبایک فعصاه فأسلم ثم قعد له بطریق الهجرة فقال أ تهاجر و تذر أرضک و دیارک فعصاه و هاجر ثم قعد له بطریق الجهاد و هو جهد النفس و المال قال تقاتل فتقتل فتنکح المرأة و یقسم المال فعصاه فجاهد یکی از علماء دین و اصحاب حدیث در مسجد حرام نشسته بود نام وی طاوس فقیهی قدری در پیش وی شد طاوس بچشم انکار در وی نگرست و او را از مسجد بیرون کرد یکی گفت طاوس را که این مردی فقیه است بر وی می استخفاف کنی طاوس گفت ابلیس افقه منه یقول ابلیس رب بما أغویتنی و هذا یقول انا اغویت نفسی یعنی که ابلیس اغواء و اضلال از حق دید و قدری از خود می بیند پس ابلیس ازو فقیه تر بود ثم لآتینهم آن گه در آیم بر ایشان من بین أیدیهم از پیش ایشان یعنی از سوی دنیای ایشان بأمل دراز نمودن و من خلفهم و از سوی آخرت ایشان بفراموش کردن آن بر ایشان و عن أیمانهم و از سوی دین ایشان چنان که آنجا گفت إنکم کنتم تأتوننا عن الیمین ای من قبل الدین و عن شمایلهم من قبل دنیاهم و امانیهم و یقال من بین ایدیهم من قبل الآخرة فأزین لهم التکذیب بالبعث و بالجنة و النار و من خلفهم یعنی من قبل الدنیا فأزینها فی اعینهم فأرغبهم فیها فلا یعطون فیها حقا و عن ایمانهم یعنی من قبل دینهم فان کانوا علی هدی شبهته علیهم حتی یشکوا فیه و ان کانوا علی ضلالة زینتها لهم و عن شمایلهم یعنی من قبل الشهوات و اللذات من المعاصی و أشتهیها الیهم و یقال من بین ایدیهم مکابرة و من خلفهم مخاتلة و عن ایمانهم من طریق الهدی و عن شمایلهم الاحتجاج بحجج المضلین قال ابن عباس و لم یقل من فوقهم لان رحمة الله تنزل علیهم من فوقهم و لم یقل من تحتهم لان الإتیان منه موحش و قال فی الاولیین من لابتداء الغایة و فی الآخریین عن لان عن یدل علی الانحراف و لا تجد أکثرهم شاکرین موحدین مطیعین قال الحسن لما اغوی آدم ع علم أن ذریته اضعف منه فقال الله و لقد صدق علیهم إبلیس ظنه قال اخرج ای قال الله لابلیس اخرج منها این امر اهانت است نه امر تکلیف و اگر نه امر اهانت بودی امتناع نمودی چنان که در اسجدوا لآدم کرد قال اخرج منها ای من الجنة مذؤما ای مذموما معیبا بأبلغ الذم و العیب الذام و الذیم و الذم العیب مدحورا ای مطرودا مبعدا من رحمة الله و قیل مطرودا من السماء لمن تبعک منهم این لام ایدر لام قسم است و لأملأن این لام جواب قسم است ای لمن تبعک منهم علی دینک من اولاد آدم لأملأن جهنم منکم أجمعین یعنی من الکافرین و قرنایهم من الشیاطین کرر الخروج فی هذه الآیات ثلاث مرات لان الاول خروج مطلق و الثانی خروج بصفة صغار و ذل و الثالث بصفة طرد و ذم شدید قال سعید بن المسیب ابلیس ابو الشیاطین و هم ذکور و اناث یتوالدون و لا یموتون و الجان ابو الجن و هم ذکور و اناث یتوالدون و یموتون و الملایکة لیسوا بذکور و لا اناث و لا یتوالدون و لا یموتون

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.