شمارهٔ ۱ تا ۳
ا ایرج میرزا
0
Altın Yaprak
از شاعر به ملک التجار در طلب عهد وفای - ایرج
اقوال پر از مکر و فسون تو چه شد
الطاف ز حد و عد برون تو چه شد
با آن همه وعده ها که بر من دادی
غاز تو چه شد بوقلمون تو چه شد
ملک التجار
ایرج ز خراسان طلب غاز نمود
باب طمع و آز به من باز نمود
غافل بود او که غاز با بوقلمون
چون دانه نبود جمله پرواز نمود
ایرج
حیف ست که خلف وعده آغاز کنی
با شعر مرا از سر خود باز کنی
با داشتن هزارها بوقلمون
از دادن یک بوقلمون ناز کنی
ملک التجار
ای آن که سزد خوانم اگر شهبازت
طوطی ست همی کلک شکر پردازت
چون صرفه نبردم از تو غازی همه عمر
هرگز ندهم بوقلمون و غازت
ایرج
ای وعده تو تمام بوقلمونی
یاد آر از آن وعده در بیرونی
از آن همه ثروت وکیل آبادت
یک غاز به من نمی دهی ای کونی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş