شمارهٔ ۱۲۵۴
ج جهان ملک خاتون
0
Altın Yaprak
جانا چه کرده ایم که از ما بریده ای
بر دست هجر پرده صبرم دریده ای
گر صد ستم کنی تو بدین دل که همچنان
در دل به پیش اهل نظر نور دیده ای
مقصود خاطر من مسکین رضای تست
آری چه غم تو را که به مقصد رسیده ای
ما خاک آن رهیم که بر وی نهی تو پای
گرچه تو سر ز کبر به گردون کشیده ای
در اشتیاق روی تو ای جان نازنین
دل شد رمیده از غم و تو آرمیده ای
در دوستان به چشم جفا می کنی نظر
آری مگر نصیحت دشمن شنیده ای
گر غافلی ز کار جهان جان نازنین
معذور دارمت که جهان را ندیده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş