شمارهٔ ۶۵۱
ج جهان ملک خاتون
0
Altın Yaprak
خاطرم از هر دو کون آزاد بود
با خیالش روز و شب دلشاد بود
در خیالم قد آن دلبر گذشت
چون بدیدم قامت شمشاد بود
پیش قدش بنده گشتم رایگان
گرچه یار ما چو سرو آزاد بود
داد من یک لحظه از وصلش نداد
وآنچه کرد او بر من از بیداد بود
بر سر کوی جفایش از دلم
شب همه شب ناله و فریاد بود
قول و عهدی بود ما را در میان
عهد بشکستی و قولت باد بود
چون وفایی نیست در عهد جهان
زان سبب عهد تو بی بنیاد بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş