شمارهٔ ۷۱۰
ج جهان ملک خاتون
0
Altın Yaprak
مرا وصال رخت ای نگار می باید
اگر مراد دل ما نمی دهی شاید
نظر به روی تو کردن چو خوش بود تا روز
که عکس روی تو خواب از دو دیده برباید
ببست جان و دلم دیده در خیال رخت
مگر دری ز وصالت خدای بگشاید
ز لطف خویش بیاراست زیور حسنت
مشاطه کرمش آنچنان که می باید
به عشق روی چو ماهش صبور باش ای دل
ببین ز گردش ایام تا چه می زاید
دو دیده دل من از جهان خبر داری
که خون دیده ز هجران ز دیده پالاید
بساز ای دل بیچاره با مراد جهان
نه آنچنان که بباید چنانکه می آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş