شمارهٔ ۱۱۷
ج جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
این خبر داری که من آن نیستم
با تو بر آن شرط و پیمان نیستم
ناز در باقی کن اکنون کان گذشت
ور چنان دانی تو چونان نیستم
من همی دانم که دیگر گونه ای
تا بدین حد نیز نادان نیستم
گفتی از عشقم پشیمانی بلی
در پیشمانی پشیمان نیستم
دل بدادم جان همی خواهی کنون
بنده ام لیکن بفرمان نیستم
خواستم کردن نثار پای تو
لیکن اکنون بر سر آن نیستم
تیز کردی بر دلم دندان برو
من حریفی آبدندان نیستم
چند گویی رو دگر یاری بگیر
گر نگیرم پس مسلمان نیستم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş