شمارهٔ ۱۲۵
ج جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
دست در دامن فلان زده ایم
پشت پا بر همه جهان زده ایم
آبرو زان به باد بر دادیم
کآتش اندر میان جان زده ایم
نیست از ناله هیچ فایده
زین سبب قفل بر دهان زده ایم
در چنین رنج گویدم تن زن
نتوان زد ولیک هان زده ایم
مکن ای دوست قصد جان چندین
که به صدگونه سوزیان زده ایم
رخ ز من درمکش که با رخ تو
طعنه بر ماه آسمان زده ایم
آه ازآن لاف های بی معنی
کز تو در پیش این و آن زده ایم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş