شمارهٔ ۱۵۸
ج جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
دست من اگر همچو دلم تنگ نبودی
جز درسر آنزلف شبه رنگ نبودی
زان تنگ شکرجانم بی بهره نماندی
گرخوی تو همچون دهنت تنگ نبودی
گفتی خجلم زان بر تو کمترک آیم
باشد چه خوش این عذر اگر لنگ نبودی
بس دورفتادیم ازان روی چو ماهت
ور رای تو بودی غم فرسنگ نبودی
گویند که در صلح دهی بوسه بر آن لب
گردوست رها کردی خود جنگ نبودی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş