شمارهٔ ۱۶۳
ج جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
دلبر اینک رفت ایدل خون گری
در غمش زابر بهار افزون گری
گرد سر یکچند چون گردون بگرد
وزغمش یکچند چون جیحون گری
گه گه اندر وصل او خنده زدی
خوش خوش اندر هجر او اکنون گری
در فراقش گر نمیدانی گریست
بشنو از من تا بگویم چون گری
در فراق یار و در هجران او
آب خود هر کس بگرید خون گری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş