شمارهٔ ۲
ج جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
آن رخ نگر کزومه گردون سپر شکست
وان خط نگر که بر ورق عمر در شکست
سوگند خورده بود که عهد تو نشکنم
این بار خود بر غم دلم بیشتر شکست
کارم چو زلف خود همه در یکدگر فکند
سازم چو عهد خود همه در یکدگر شکست
تو غافلی زآه من و غره بحسن
وین بس طلسم حسن که بر یکدگر شکست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş