شمارهٔ ۲۰
ج جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
دل درد تو در میان جان بستست
جان در طلب تو بر میان بستست
عشق تو ز دست در دلم آتش
زان چشم من آب در جهان بستست
صد چشمه خون گشاده ام بر رخ
بر من در وصل همچنان بستست
تا دست قمر بگرد گلزارت
از مشگ کمر بر ارغوان بستست
دست فلک از کلف نقاب شرم
بر چهره ماه آسمان بستست
ایدوست بترس ازین دم سردم
کاین دولت حسن تو دران بستست
سرسبزی شاخ و سرخی رویش
دریک دم سرد مهرگان بستست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş