شمارهٔ ۶۸
ج جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
جورها کآن شوخ دلبر می کند
از دلم هر لحظه سر بر می کند
هر زمانی عشوه دیگر دهد
وین دل سرگشته باور می کند
با مه اندر حسن پهلو می زند
جور با گردون برابر می کند
جان ز دستش در رکاب آورد پای
دل ز جورش خاک بر سر می کند
من به رغم دشمنان گویم همی
یارم اکنون جور کمتر می کند
ور نه آنچ او می کند با عاشقان
والله ار در روم کافر می کند
ای دل این چندین شکایت شرط نیست
جور گیر آخر نه دلبر می کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş