شمارهٔ ۷۲
ج جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
خه بنام ایزد آنعارض نیکو نگرید
چشم بد دور ازو آن گل خود رو نگرید
سرو خواهید خرامان گل خندان بسرش
آنکه از دور همی آید از انسو نگرید
ناوک غالیه دیدید و کمند مشگین
غمزه کافر او وان خم ابرو نگرید
هست او را دهنی تنگ چو چشم سوزن
اندر او تعبیه دو رشته لولو نگرید
لعل شکر شکن و زلف زره ور بینید
لاله دل سیه و نرگس جادو نگرید
خواب خرگوش دهد نرگس رو به بازش
اینهمه شعبده زان چشم چو آهو نگرید
گفتم او را چه شود گر دل من باز دهی
گفت نه تو نه دلت درد سر او نگرید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş