شمارهٔ ۸۸
ج جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی
0
Altın Yaprak
ابر نوروز زغم روی جهان میشوید
باز هر دلشده دلبر خود میجوید
باد چون طبله عطار بمشک اندودست
هرکجا برگذرد خاک ازو میبوید
بربنا گوش چمن خط بنفشه بدمید
چشم بددور نبینی که چه خوش میروید
گل چو من مدح ملک گفت و دهن پرزر کرد
لاله بنگر بحسد روی بخون میشوید
هر شبی بلبل سرمست بگوید غزلی
تا چومن فردا در پیش ملک میگوید
شاه جانبخش جهانگیر حسام الدین آن
که سوی در گهش اقبال بسر میپوید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş