بخش ۶
ج جامی
0
Altın Yaprak
شتری در صحرا چرا می کرد و از خار و خاشاک آن صحرا غذا می خورد به خاربنی رسید چون زلف خوبان درهم و چون روی محبوبان تازه و خرم
گردن آز دراز کرد تا از آن بهره ای گیرد دید که در میان آن افعیی حلقه کرده و سر را با دم فرا آورده باز پس گشت و از آرزوی او بگذشت خاربن پنداشت که احتراز وی از زخم سنان اوست و اجتناب او از تیزی دندان او
شتر آن را دریافت گفت بیم من از میهمان پوشیده است نه از میزبان آشکار و ترس من از زهر دندان مار است نه از زخم پیکان خار اگر نه هول میهمان خوردمی میزبان را یک لقمه کردمی
گر از لییم بترسد کریم نیست عجب
ز خبث نفس نه از پشم و استخوان ترسد
کسی که پا ننهد در میان خاکستر
مقرر است که از آتش نهان ترسد
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş