شمارهٔ ۱۹۸
ج جامی
0
Altın Yaprak
نه به لطف از ستم دوست توان یافت خلاص
نه به صبر از الم دوست توان یافت خلاص
ای که گویی که به عشرت رهی از غم حاشا
کی به عشرت ز غم دوست توان یافت خلاص
جور او هر نفسی بیش و وفا کم باشد
مشکل از بیش و کم دوست توان یافت خلاص
روز و شب همدم او باش که از مرده دلی
چون مسیحا ز دم دوست توان یافت خلاص
دیده را چون رسد از گریه هجران رمدی
زان به خاک قدم دوست توان یافت خلاص
زین همه نقش خطا بر ورق دهر زده
به معنبر رقم دوست توان یافت خلاص
جامیا دیده به ره دار که از خشک لبی
به نمی از قلم دوست توان یافت خلاص
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş