شمارهٔ ۳۹۲
ج جامی
0
Altın Yaprak
دل قدت را بلاست می گوید
کج نگویم که راست می گوید
هرکه را دیده شد غبار درت
دیده را توتیاست می گوید
درد خود بی تو هرکه را گفتم
درد تو بی دواست می گوید
لب تو خط فزود می گویم
لب من جان فزاست می گوید
تیر من گفت در دلت حیف است
آنچه در دل مراست می گوید
قتل من کار توست می گویم
قتل تو عار ماست می گوید
هست هر مو ز زلف او عمری
جامی این عمرهاست می گوید
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş