شمارهٔ ۸۴۲

ج جامی
0 برگ زرین
حلقه زلفش گشاد باد سحرگاه اشرق شمس الضحی بنور محیاه چند گریبان درم ز شوق جمالش برفکن ای باد صبح دامن خرگاه وصف سهی سرو ما بلند مقامی ست کی رسد آنجا کسی به همت کوتاه راز دل خم به پیش جام دهان باز گفت صراحی ازان فتاد در افواه در دل تنگم نشین اگر چه ندارد کلبه درویش تاب کوکبه شاه آه دلم هست بی تو شعله جانسوز آه که صد بار سوخت جان من از آه جامی بی صبر و دل سگان درت را همدم دیرینه است و یار هواخواه

مالکیت عمومی: بیش از 70 سال از مرگ شاعر گذشته است.

ترجمه‌ای برای این شعر بیفزای ·

به این شعر امتیاز بده

هنوز امتیازی داده نشده

با لمس ستاره، امتیازی میان ۱ تا ۱۰ بده

دیدگاه‌ها

برای دیدگاه‌دادن باید وارد شوی.

ورود

هنوز کسی دربارهٔ این شعر دیدگاهی ننوشته است. نخستین نفر باش.

برای اینکه تجربهٔ خواندن بهتری برایت فراهم کنیم، در سایت‌مان از کوکی استفاده می‌کنیم. داده‌های شخصی‌ات در چارچوب قوانین حفاظت از داده پردازش می‌شوند؛ می‌توانی هر زمان انتخاب کنی که کدام کوکی‌ها را مجاز کرده‌ای.