شمارهٔ ۱۶
ج جیحون یزدی
0
Altın Yaprak
قوش کبک انداز من چون پر همت وا کند
چنگل او پنجه اندر پنجه عنقا کند
خود نه تنها دشت را حمرا کند از خون کبک
نسر طایر را شکار از گنبد خضرا کند
گاو غبرا ناف دزدد شیر گردون جان دهد
چون سوی پایین بود یا عزم بر بالا کند
گوییا دارد ید بیضا که برباید به قهر
فی المثل کبک ار بنه در بیضه بیضا کند
گر ملک زیر فلک بر شکل تیهو بگذرد
شاهباز آسا ورا صد رخنه بر اعضا کند
فر پرش طایر اقبال را بهجت دهد
بانگ زنگش چنگ شور انگیز را رسوا کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş