شمارهٔ ۱۸
ج جیحون یزدی
0
Altın Yaprak
نبود به میگساری عیبی به غیر مستی
آن هم چو نیک بینی بهتر ز خودپرستی
از آن دهان و لب گشت بر من یقین که ایزد
بر نیستی نهاده است بنیاد ملک هستی
معراج ما ضعیفان در خاکساری آمد
چون نی ره بلندی بگزین طریق پستی
از یک شراب بینم اسلام و کفر را مست
تا خود چه شیوه بوده است در ساقی الستی
کو بخت آنکه چینم سیبی ز بوستانت
کز آستین کوته ناید درازدستی
آمیختی به جیجون تا ساختیش مفتون
او چون که دل به تو بست تو مهر از او گسستی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş