غزل شمارهٔ ۲۳
ک کلیم
0
Altın Yaprak
اشک کواکب نگر چرخ غم اندود را
گریه فراوان بود خانه پر دود را
صبر گوارا کند هرچه ترا ناخوش است
ساعتی از کف بنه آب گل آلود را
بی نمکی های دهر کار به جایی رساند
کاختر طالع کنم داغ نمک سود را
دور جمال تو شد گوش به نظاره یافت
مشکل اگر بشنود نغمه داوود را
نیست به گیتی دو چیز جستم و کم یافتم
عاشق بی شکوه را آتش بی دود را
تارک ادبار ما لایق آن گل نبود
بر سر گردون زدیم کوکب مسعود را
هر که به بوی وفا بر سر دنیا نشست
در ته دامن کشید آتش بی عود را
نقد دو عالم کلیم بر سر دل ریختند
شوری بختم ربود داغ نمک سود را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş