غزل شمارهٔ ۳۴
ک کلیم
0
Altın Yaprak
ترک چشمت می کند آماج گه محراب را
ما طمع داریم ازو دل جویی احباب را
با ستمکاران گیتی بد نمی گردد سپهر
عید قربان است دایم خانه قصاب را
منزل نزدیک تر دارد خطر هم بیشتر
می دهد دوری ساحل مژده نایاب را
عاقلان را با خم زنجیر زلفت همسری است
یاد می گیرند ار دیوانه ها آداب را
بر ستمگر بیشتر دارد اثر تیغ ستم
عمر کوتاه از تعدی می شود سیلاب را
گر سواد زلف چندی دیرتر روشن شود
مصحف رویت نمی خواهد زخط اعراب را
زخم تیغت قبله دل ها است چسبان تر خوش است
ابروان پیوسته می باید بلی محراب را
چون هدف ما یک طرف تا چند و خلقی یک طرف
کوه از یک تیغ می نالد بنازم تاب را
یک سبب پیدا نکرد از بهر ناکامی خویش
گرچه بر هم زد کلیم این عالم اسباب را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş