غزل شمارهٔ ۴۴۱
ک کلیم
0
Altın Yaprak
شکوه درد ترا کی پیش درمان می کنیم
تشنه می میرم و شکر آب حیوان می کنیم
بی تو تاریکست کشمیر ای چراغ دیده ها
ما سیه روزیم در شب سیر بستان می کنیم
گل اگر تا سینه در کشمیر می آید چه سود
ما که گل از اشک خونین در گریبان می کنیم
در کمین عیش از بس دیده بد دیده ایم
باده را از چشم ساغر نیز پنهان می کنیم
ماجرای دیده می گوییم پیش سیل اشک
ابلهی بین شکوه کشتی به طوفان می کنیم
تا تو رفتی دل تفکر خویشتن افتاده است
سر چو می بازیم آنگه فکر سامان می کنیم
باده کشمیر از بزم تو صاحب نشیه بود
بی تو ما خاطرنشان می پرستان می کنیم
داغ می ماند کلیم ار لاله زار از دست رفت
هرچه دشوارست ما بر خویش آسان می کنیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş