غزل شمارهٔ ۸۴
ک کلیم
0
Altın Yaprak
به زخم تیر جفا مرهم عتاب چراست
نمک به روی نمک بر دل کباب چراست
فلک به تشنه لبان قطره را شمرده دهد
به عاشقان کرم اشک بی حساب چراست
تمام نسل بزرگان اگر نکو باشند
ز بحر زاده تنک ظرفی حباب چراست
ز ذوق فقر و فنا بی خبر چه می داند
که جغد معتکف خانه خراب چراست
تو در کنار کسی در نیامدی به خیال
کمر همیشه در آغوش پیچ و تاب چراست
شبی است عمر طبیعی چو شمع عاشق را
به قتل سوختگان پس ترا شتاب چراست
گزک ضرور نباشد شراب غفلت را
دلت بر آتش حرص اینقدر کباب چراست
کلیم مرغ دل بال و پر شکسته ما
همیشه در قفس از چنگل عقاب چراست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş