غزل شمارهٔ ۹۵
ک کلیم
0
Altın Yaprak
ما را تپیدن از غم دنیا شعار نیست
صد شکر کآب طینت ما موج دار نیست
بی جذبه جنون نرسد کس به هیچ جا
سالک به راه ماند اگر نی سوار نیست
روشندلان حباب صفت دیده بسته اند
روزن چه احتیاج اگر خانه تار نیست
آن را که دل ز مشرب منصور آب خورد
کشکول فقر او به جز از چوب دار نیست
قطع امید کرده نخواهد نعیم دهر
شاخ بریده را نظری بر بهار نیست
دل را که باشد آتش شوقی به غم چه کار
آیینه گداخته جای غبار نیست
مجلس فروز گبر و مسلمان یک آتش است
در سنگ دیر و کعبه بجز یک شرار نیست
لوح مزار خویش ز دیوان خود کنم
یعنی مرا به غیر سخن یادگار نیست
در گلشنی که عشق بود باغبان کلیم
جز آشیان سوخته بر شاخسار نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş