شمارهٔ ۱۳۴
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
ای رنگ عارض تو آتش در آب بسته
وی چین طرة تو از مشک ناب بسته
جادوی غمزه تو بگشاده دست صنعت
بر عارض تو از خط نقشی بر آب بسته
نرگس ز شرم چشمت در پیش سرفکنده
غنچه به دست حسنت بر رخ نقاب بسته
روی تو کرده روشن آفاق را و آنگه
پی کور کرده آنرا بر آفتاب بسته
هم شاخ ارغوان را لعل تو خون گشاده
هم چشم نرگسان را جزع تو خواب بسته
در چنگ فرقت تو هستم من شکسته
در چار میخ محنت همچون رباب بسته
آخر بدیدم ای جان در دور خوبی تو
دست خطا گشاده پای صواب بسته
گفتی که بی وفایی شرمت ز خود نیاید
افسوس اگر نبودی راه جواب بسته
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş