شمارهٔ ۱۴۳ - وله ایضا
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
رمضانست همین دهن دربند
در دوزخ به خویشتن در بند
بهر دفع زبانی دوزخ
این زبان دروغ زن در بند
روزکی چند با خدا پرداز
در دکان اهر من در بند
جز به ذکر و دعا دهن مگشای
ورنه هرزه مدارتن در بند
نبود آدمی ستور بود
که کند رایضش دهن در بند
روزه دار آن بود که شرع کند
حس و وهم و خیالش اندر بند
رسنی محکمست قرآنت
خویشتن رابدان رسن در بند
بوی مشکت گر آرزوست نخست
به هوا راه دم زدن در بند
چون رسد کاروان غیبت و فحش
در دروازۀ سخن در بند
پس بخار دهان بجای بخور
بگریبان پیرهن در بند
این بجا آر ور چنین نبود
از نصیحت زبان من در بند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş