شمارهٔ ۲۱۶ - ایضا له
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
ای ضمیر تو غیب را جاسوس
وی تو مسعود و دشمنت منحوس
مدتی رفت تا مرا کرمت
نه ز مطعوم داد و نه ملبوس
کرده یی حبس رسم من بی جرم
وین هم از بخت و طالع معکوس
چیست موجب که از میان رسوم
رسم من گشت ناگهان مطموس
مکن ایخواجه رسم من بفرست
مشکن بیش از این مرا ناموس
ور گناهی حوالت است به من
غله مطلق کن و مرا محبوس
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş