شمارهٔ ۳۱۵ - وله ایضا
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
دریا دلا تو آنی کز فیض طبع روشن
گرد سواد شبهت از روی دین بشستی
پیشت نهاد گردون هر ارزو که کردی
زان پیشتر که گفتی زان بیشتر که جستی
در نوبت بزرگی هر چند چون فذلک
در آخر الزمانی در مرتبت نخستی
جود تو برتواتر چون حادثات گیتی
فضل تو بی نهایت چون شکر تندرستی
منسوخ شده بیک ره در دور دانش تو
اعجاز نظم صاحب تحسین شیخ بستی
گردون که دایم آرد هر سختیی برویم
آورد از طرفها در کار بنده سستی
از روی لاف گفتم آرم به خاک پشتش
هر چند این حکایت خود بود محض رستی
دستم ببست ناگه وافکند زیر پایم
پس گفت خیز و بنما این چابکی و چستی
فریاد من رس اکنون کم دست و پای بسته
با چون فلک حریفی باید گرفت کستی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş