شمارهٔ ۳۱۵
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
ساقیانور صبح روی نمود
باده در جام کن به نغمه عود
گر دهد درد سر توان کردن
محتسب را بجرعه ای خشنود
چون نمود آن نگار روی بمن
من چه گویم مرا چه روی نمود
دین ارباب عقل دانش و خیر
مذهب اهل عشق محو وجود
بنعیم جهان فرو ناید
سر رندان عاقبت محمود
زاهدان مست ورد و اورادند
عاشقان در شهود مست ودود
چون دویی از میانه بردارند
جز یکی نیست شاهد و مشهود
آه ازین واعظان خانه سیاه
داد ازین صوفیان جامه کبود
چشم او قصد جان قاسم کرد
یاد مستان که داد باز سرود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş