شمارهٔ ۳۵ - و قال ایضاً
ک کمالالدین اسماعیل
0
Altın Yaprak
عید جهان عید تو فرخنده باد
سایۀ اقبال تو پاینده باد
در چمن از رشک کلهداریت
نرگس مخمور سر افکنده باد
هر که بهی تو نخواهد چو نار
سینه اس از خون دل آگنده باد
هر چه صدف در دل خود جمع کرد
جمله ز دست تو پراگنده باد
قدر تو بر فرق فلک افسرست
حزم تو بر پای زمین کنده باد
بر دل این حلقۀ پیروزه رنگ
نام تو چون نقش نگین کنده باد
همچو صراحی عدوت خون گرست
کار تو چون ساغر می خنده باد
سرو سهی با همه آزادیش
پیش تو پیراسته تر بنده باد
تا که بود جانوران را نفس
جان جهان از نفست زنده باد
گاو فلک از بر این سبزه زار
از پی قربان تو گردند باد
قدر تو چون جامۀ عیدی کند
آسترش این سلب زنده باد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş