شمارهٔ ۱۲
ا افسر کرمانی
0
Altın Yaprak
ای مایه خرمی جهان را
و ای راحت جان جهانیان را
از حسرت نوش لعلکانت
خون در جگر است لعل و کان را
گل بیند اگر خویت به عارض
بر فرق زند گلابدان را
پا بر سر انجم و قمر نه
منت بگذار آسمان را
چشمند و بهمزن زمانه
زلفند و سیه کن جهان را
روزی به خیال آنکه گویی
بندند به قتل من میان را
من خود بهزار شادمانی
بازم به ره تو نقد جان را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş