شمارهٔ ۱۸
ا افسر کرمانی
0
Altın Yaprak
گلی کز اشک خونین باغبان داده است آبش را
چه دشوار است دست غیر اگر گیرد گلابش را
اگر ملک دلم ویران شد از دست غمش شادم
که روزی می کند تعمیر شه ملک خرابش را
نمی آرد چرا در حلقه چشم من آن مه پا
به صد عجز و نیاز آن گه که می بوسم رکابش را
ز لعل لب اگر بخشد شرابم ساقی گل رخ
من خونین رخ از لخت جگر آرم کبابش را
بجز خون دل عاشق نبد در ساغر ساقی
ز من باور کن ای افسر که نوشیدم شرابش را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş