شمارهٔ ۱۸ - توصیف کتابی که سیفا فرستاده
ف فصیحی هروی
0
Altın Yaprak
رسید از حضرت سیفا کتابی
کتابی نه که بحری پرگهر بود
کتابی نه که پر ماه آسمانی
که در وی هر شکن کق قمر بود
پی عرض رموز آشنایی
ز هر حرفش سطرلاب دگر بود
کتابی نه همایون فر همایی
که عنقای وفایش زیر پر بود
نظر بر پای هر حرفش چو مستان
فتاده مست وز خود بی خبر بود
نیارستم به پایش دیده مالید
ز بس در هر مژه جوش نظر بود
گلی بر شاخسار لفظ و معنی
ز داغ سینه ما تازه تر بود
گمان بردم که از گلزار لطف ست
چو بوییدم ز گلزار دگر بود
به خط عنبرین دوست می ماند
چو در جانش کشیدم نیشتر بود
هر آن بادی کز آن گلزار می جست
ز باد صبحدم گستاخ تر بود
به جان عقل یعنی خاک پایت
که جان بی نور رایت مختصر بود
به خاک پای غم یعنی سر من
که سر بی خاک پایت دردسر بود
در آتش خانه فکرم کزین بیش
هزاران شعله با ریگ شرر بود
ز دی ماه فراق افسرد چندان
که گویی طبع آتش سرد و تر بود
ازین آتش که کلکت بر من افشاند
مرا هم چشمه چشمه در جگر بود
ولی هرگز هوای جلوه گستاخ
نکرد آنجا که هوشت را گذر بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş