شمارهٔ ۵۲
ا افسر کرمانی
0
Altın Yaprak
ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست
و از مطرب آرزوی سرود رباب توست
جانم فتاده همچو سکندر ز تشنگی
در ظلمتی که چشمه حیوانش آب توست
معمور مسکنی است که ویران پذیر نیست
آن خانه دلی که به طغیان خراب توست
من مرغ آشیان کمالم ولی چه سود
بال و پرم شکسته سنگ عتاب توست
مرغ شب است چشم جهان بین آفتاب
آنجا که عکس پرتوی از آفتاب توست
دلدار را ز افسر بی دل خبر دهید
کان رند مست عاشق بی خورد و خواب توست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş