شمارهٔ ۶
ا افسر کرمانی
0
Altın Yaprak
ای که داری هوس لعل لب جانان را
تا لبش را به لب آری به لب آری جان را
زهر پیماید اگر خواهم از او آب حیات
درد افزاید اگر خواهم از او درمان را
دل ویران من آباد شد از دست غمش
خواجه تعمیر کند خانقه ویران را
حسن را طرفه غروری است که پور یعقوب
داد رجحان به زلیخا ستم زندان را
دل ما را مشکن ای صنم سنگین دل
شیشه دانی تو که پهلو نزند سندان را
دل اگر منزل دلبر نبود دل نبود
گو مپرور به درون جلوه گه شیطان را
چه توان کرد که آن خسرو پیمان شکنان
شکند طره که این سان شکنم پیمان را
افسر ار سجده به دربار وی آرد شاید
می برد سجده گدا بارگه سلطان را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş