غزل شمارهٔ ۱۱۵
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
بوسه گه آسمان نعل سمند تو باد
نورده آفتاب بخت بلند تو باد
خواجه جانی به لطف شاه جهانی به قدر
گردن گردنکشان رام کمند تو باد
تا رخ و موی تو را درنرسد چشم بد
مردم آن چشم ها جمله سپند تو باد
خنجر تو چون پرند روشن و با زینت است
خون دل عاشقان نقش پرند تو باد
نامزد نیکویی بر در ایوان توست
نامزد خرمی چشم نژند تو باد
عشق تو را تا ابد جای ز جان من است
جان مرا تا اجل قوت ز قند تو باد
من چه سگم ای دریغ کآمده در بند تو
آنکه منش بنده ام بسته بند تو باد
سرمه خاقانی است خاک سر کوی تو
افسر خاقان چین نعل سمند تو باد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş