شمارهٔ ۱۸۵
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
روزی میان بادیه بر لشکر عجم
دست عرب چو غمزه ترکان سنان کشید
دیوان میغ رنگ سنان کش چو آفتاب
کز نوک نیزه شان سرکیوان زیان کشید
میغ از هوا به یاری آ میغ چهرگان
آمد ز برق نیزه آتش فشان کشید
ما عاجز دو میغ که بر دامن فلک
قوس قزح علامتی از پرنیان کشید
من در کمان نظاره که ناگه برید بخت
چون آب در دوید و چو آتش زبان کشید
گفتا مترس ازین گره ناخدای ترس
کاینک خدای کعبه بر ایشان کمان کشید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş