شمارهٔ ۵۱ - قصیده
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
خوی فلک بین که چه ناپاک شد
طبع جهان بین که چه غمناک شد
آخر گیتی است نشانی بدانک
دفتر دل ها ز وفا پاک شد
سینه ما کوره آهنگر است
تا که جهان افعی ضحاک شد
گر برسد دست جهان را بخور
زان مکن اندیشه که ناپاک شد
افعی اگرچه سر زهر گشت
خوردن افعی همه تریاک شد
رخصت این حال ز خاقانی است
کو به سخن بر سر افلاک شد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş