شمارهٔ ۲۶۸ - در هجو رشید وطواط
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
این غر غرچه جغد دمن است
نیست او را چو همای اصل کریم
چون کلاغ است نجس خوار و حسود
چون خروس است زناکار و لییم
هست چون قمری طناز و وقیح
هست چون طوطی غماز و ندیم
چون عقاب الجور آرنده جور
چون غراب البین آرنده بیم
نیست در قصر شهان شاهین وار
هست بر کنگره ها کنگر دیم
نیست طغرل شرف و عنقا نام
هست هدهد لقب و کرکس خیم
گه چو دمسیجک از شاخ به شاخ
گاه چون شب پرک از تیم به تیم
رهبر دیو چو طاووس مدام
مایه فسق چو عصفور مقیم
تا که خاقانی بلبل سخن است
اوست چون باشه گه باد عقیم
بس که شد دشمن این باز سپید
تاش چون زاغ سیه گشت گلیم
زود بی نام به شمشیر ملک
سر او چون دم خطاف دو نیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş