شمارهٔ ۴۷ - در موعظه و نصیحت
خ خاقانی شروانی
0
Altın Yaprak
هم چنین فرد باش خاقانی
کآفتاب این چنین دل افروز است
چه کنی غمزه کمانکش یار
که به تیر جفا جگر دوز است
یار مویت سپید دید گریخت
که به دزدی دل نوآموز است
آری از صبح دزد بگریزد
کز پی جان سلامت اندوز است
بر سرت جای جای موی سپید
نه ز غدرسپهر کین توز است
سایبان است بر تو بخت سپید
آن سپیدی بخت دلسوز است
گرچه مویت سپید شد بی وقت
سال عمرت هنور نوروز است
تنگ دل چون شوی ز موی سپید
که در افزای عمرت امروز است
شب کوته که صبح زود دمد
نه نشان از درازی روز است
تو جهان خور چو نوح مشکن از آنک
سام بر خیل حام پیروز است
طعن نادان نصیحت داناست
زدن یوزه عبرت یوز است
نام بردار شرق و غرب تویی
که حدیثت چو غیب مرموز است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş