شمارهٔ ۱۰۳
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
این ترک زنگاری کمان از خیل خاقان می رسد
وین مرغ فردوس آشیان از باغ رضوان می رسد
مجنون صاحب درد را لیلی عیادت می کند
فرهاد شورانگیز را شیرین بمهمان می رسد
امروز دیگر ذره را خور مهربانی می کند
وین لحظه گویی بنده را تشریف سلطان می رسد
آید سوی بیت الحزن از مصر بوی پیرهن
جان عزیز من مگر دیگر بکنعان می رسد
دل می دهد جان را خبر کارام جان می پرسدت
جان مژدگانی می دهد دل را که جانان می رسد
مرغان نگر باز از هوا مانند بلبل در نوا
گویی که بلقیس از سبا سوی سلیمان می رسد
شاه بتان بربری نویین ملک دلبری
با احتشام قیصری از حضرت خان می رسد
ای بلبل گلبانگ زن خاموش منشین در چمن
بنواز راه خار کن چون گل ببستان می رسد
خواجو که می آید که جان قربان راهش می شود
گویی زکرمان قاصدی سوی سپاهان می رود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş