شمارهٔ ۱۴۱
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
مشنو که چراغ دل من روی تو نبود
یا میل من سوخته دل سوی تو نبود
مشنو که هر آنکش خبر از عالم جانست
آیینه جان رخ دلجوی تو نبود
مشنو که سر زلف عروسان بهاری
آشفته ی آن سنبل گلبوی تو نبود
مشنو که دل خسته ی دیوانه ما را
شوریدگی از سلسله ی موی تو نبود
مشنو که گر آن طره ی زنگی وش هندوست
ترک فلکی بنده ی هندوی تو نبود
مشنو که چو در گوشه ی محراب کنم روی
چشمم همه در گوشه ی ابروی تو نبود
مشنو که گر از هر دو جهان روی بتابم
مقصود من از هر دو جهان روی تو نبود
مشنو که شبی تا سحر از آتش سودا
منزلگه من خاک سر کوی تو نبود
مشنو که پریشانی و بیماری خواجو
از زلف کژ و غمزه ی جادوی تو نبود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş