شمارهٔ ۱۴۱
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
جان وطن بر در جانان چه کند گر نکند
تن خاکی طلب جان چه کند گر نکند
هر گدایی که مقیم در سلطان گردد
روز و شب خدمت دربان چه کند گر نکند
بینوایی که برو لشکریان جور کنند
روی در حضرت سلطان چه کند گر نکند
طالب وصل حرم در شب تاریک رحیل
تکیه بر خار مغیلان چه کند گر نکند
آن نگارین مبرقع چو کند میل عراق
دلم آهنگ سپاهان چه کند گر نکند
چون زلیخا دلش از دست بشد ملکت مصر
در سر یوسف کنعان چه کند گر نکند
هرکه در پای گلش برگ صبوحی باشد
صبحدم عزم گلستان چه کند گر نکند
زلف سرگشته که بر روی تو گشت آشفته
گرد رخسار تو دوران چه کند گر نکند
نتواند که زهجر تو ننالد خواجو
هر که خنجر خورد افغان چه کند گر نکند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş