شمارهٔ ۱۴۷
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
خورشید را ز مشک زره پوش کرده اند
وانگه بهانه زلف و بنا گوش کرده اند
از پر دلی دو هندوی کافر نژادشان
با آفتاب دست در آغوش کرده اند
در تاب رفته اند و بر آشفته کز چه روی
تشبیه ما بسنبل مه پوش کرده اند
کردند ترک صحبت عهد قدیم را
معلوم می شود که فراموش کرده اند
هر شب مغنیان ضمیرم ز سوز عشق
بر قول بلبلان سحر گوش کرده اند
منعم مکن زباده که ارباب عقل را
از جام عشق واله و مدهوش کره اند
خواجو بنوش دردی عشقش که عاشقان
خون خورده اند و نیش جفانوش کرده اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş