شمارهٔ ۱۸۳

خ خواجوی کرمانی
0 금빛 잎
ما بدرگاه تو از کوی نیاز آمده ایم بهوایت زره دور و دراز آمده ایم قدحی آب که بر آتش ما افشاند که درین بادیه با سوز و گداز آمده ایم بینوا گرد عراق ارچه بسی گردیدیم راست از راه سپاهان بحجاز آمده ایم غسل کردیم بخون دل و از روی نیاز بعبادتگه لطفت بنماز آمده ایم تا نسیم سمن از گلشن جان بشنیدیم همچو مرغ سحری نغمه نواز آمده ایم بیش ازین برگ چمن بود چو بلبل ما را شاهبازیم کنون کز همه باز آمده ایم همچو محمود نداریم سر ملکت و تاج که گرفتار سر زلف ایاز آمده ایم تا چه صیدیم که در چنگ پلنگ افتادیم یا چه کبکیم که در چنگل باز آمده ایم برگ خواجو اگر از لطف بسازی چه شود کاندریم راه نه با توشه و ساز آمده ایم

이 시의 번역 추가 ·

이 시에 점수 주기

아직 점수가 없습니다

별을 눌러 1에서 10까지 점수를 주세요

댓글

댓글을 쓰려면 로그인해야 합니다.

로그인

이 시에는 아직 댓글이 없습니다. 첫 사람이 되어 주세요.

더 나은 읽기를 드리려고 쿠키를 씁니다. 당신의 자료는 GDPR과 튀르키예 개인정보 보호법에 따라 다뤄집니다. 어떤 쿠키를 허락할지는 언제든 바꿀 수 있습니다.