شمارهٔ ۲۲
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
ای کرده مه را از تیره شب نقاب
در شب فکنده چین بر مه فکنده تاب
مشکست یا خطست یا شام شب نمای
ماهست یا رخست یا صبح شب نقاب
با سرو قامتت شمشاد گو مروی
با ماه طلعتت خورشید گو متاب
ای برده آب من زان لعل آبدار
وی بسته خواب من زان چشم نیم خواب
چون آتش رخت برد آبروی من
زان آب آتشی بر آتشم زن آب
زلف تو بر رخت شامست بر سحر
عشق تو در دلم گنجست در خراب
ای سرو سیمتن صبحست در فکن
در جام آبگون آن آتش مذاب
خادم بسوز عود مطرب بساز چنگ
بلبل بزن نوا ساقی بده شراب
صوفی چو صافیی درد معان بنوش
خواجو چو عارفی روی از بتان متاب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş