شمارهٔ ۲۳۶
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
ای بیتو مرا پر آب دیده
نادیده بخواب خواب دیده
ما پست و ترا بلند قامت
ما مست و ترا خراب دیده
جان قول تو بی سخن شنیده
دل روی تو بی نقاب دیده
از دیده فتاده در بلا دل
وز دل شده در عذاب دیده
یک ذره از آنک در تو پیداست
نادیده در آفتاب دیده
هر لحظه ام از غم تو کرده
رخساره بخون خضاب دیده
در آتش فرقتت ندیده
همچون دل من کباب دیده
بر یاد لب تو کرده هر دم
در ساغر من شراب دیده
یکباره بقصد خون خواجو
افکنده سپر بر آب دیده
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş