شمارهٔ ۳۰
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
این باد کدامست که از کوی شما خاست
وین مرغ چه نامست که از سوی سبا خاست
باد سحری نکهت مشک ختن آورد
یا بویی از آن سلسله غالیه سا خاست
گویی مگر انفاس روان بخش بهشتست
این بوی دلاویز که از باد صبا خاست
برخاسته بودی و دل غمزده می گفت
یا رب که قیامت ز قیام تو چرا خاست
بنشین نفسی بو که بلا را بنشانی
زان رو که ز بالای تو پیوسته بلا خاست
شور از دل یکتای من خسته برآورد
هر فتنه و آشوب کز آن زلف دوتا خاست
این شمع فروزنده ز ایوان که افروخت
وین فتنه نو خاسته آیا ز کجا خاست
از پرده برون شد دل پر خون من آن دم
کز پرده سرا زمزمه ی پرده سرا خاست
خواجو به جز از بندگی حضرت سلطان
کاری نشیندیم که از دست گدا خاست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş