شمارهٔ ۵۶
خ خواجوی کرمانی
0
Altın Yaprak
جان من جان مرا چون ضرر از بیماریست
نظری کن که به جانم خطر از بیماریست
حال من نرگس بیمار تو داند ز آنروی
که در او همچو دل من اثر از بیماریست
هر طبیبی که علاج دل بیمار کند
تو مپندار که او را خبر از بیماریست
تا جدا مانده ام از روی تو ای سیمین بر
رنگ روی من بیدل چو زر از بیماریست
چه شود گر بعیادت قدمی رنجه کنی
که فغانم همه شب تا سحر از بیماریست
من پرستار دو چشم خوش بیمار توام
گرچه بیمار پرستی بتر از بیماریست
تا دلم فتنه ی آن نرگس بیمار تو شد
بر من این واقعه نوعی گر از بیماریست
چشم بیمار تو پیوسته چو در چشم منست
دل پر درد مرا ناگزر از بیماریست
ایکه از چشم تو در هر طرفی بیماریست
قامتم چون سر زلفت مگر از بیماریست
عیب خواجو نتوان کردن اگر بیماریست
هر کسی را که تو بینی گذر از بیماریست
همه بیماری او روز و شب از نرگس توتست
ورنه پیوسته مر او را حذر از بیماریست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş